ولادت و نسب

استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد در سال 1927 در روستاى المزاعزه یكى از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، او در مكانى پاك كه به امر قرآن كریم از حیث حفظ و تجوید اهتمام مي شد متولد شد، جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن كه از نظر حفظ قرآن كریم و تجوید و احكام آن مردى متمكّن بود، و پدر بزرگِ مادرى او عارف بالله استاد جلیل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت، مى باشد، اما پدرش استاد عبدالصمد یكى از مدرّسین حفظ و تجوید قرآن كریم بود، دو برادر او محمود و عبدالحمید در آموزشگاه (مكتب) قرآن را حفظ مى كردند و برادر كوچك آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگى به ایشان ملحق گردید.
این كودك با استعداد به مكتب استاد امیر در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترین وجه از او استقبال كرد چرا كه آثار مهارتهاى قرآنى را(كه با شنیدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح و شام براى او حاصل شده بود) دراو دیده بود، استاد او خیلی از امتیازات و استعدادها را در شاگرد مستعدش مى دید كه او را از سایرین ممتاز مى ساخت مانند سرعت فراگیرى، هوش و ولع شدید در تبعیت از استاد، و دقت در خوب اداء كردن مخارج الفاظ و وقف و ابتداء و صوت زیبایى كه گوشها را با شنیدن و یا گوش دادن به آن مى نواخت…
استاد عبدالباسط در گفتگوهاى خود گفته است:" 10 ساله بودم كه حفظ قرآن كریم را در خلال این مدت به پایان بردم و مانند نهرى روان از زبانم جارى مى شد، پدرم كارمندى در وزارت نقل و انتقال و پدر بزرگم از علماء بود … من از ایشان راهنمایى خواستم كه قرائتها را چگونه فرا گیرم و آنها مرا به شهر طنطا در شمال مصر راهنمائى كردند تا به دست استاد محمد سلیم علوم قرآن و قرائات را فرا گیرم اما مسافت میان ارمنت كه یكى از شهرهاى جنوب مصر است تا طنطا درشمال بسیار دور بود ولى موضوع، موضوع آینده و برنامه ریزى براى آن بود، این بود كه براى سفر آماده شدم اما یك روز مانده به رفتنم به سوى طنطا از آمدن استاد محمد سلیم به ارمنت مطلع شدیم، او آمده بود تا كلاسى براى آموزش قرائات در مدرسه دینى ارمنت بر پا كند اهالى ارمنت استقبال شایسته اى از او كردند و پیرامونش حلقه زدند چرا كه ایشان مى دانستند این مرد كیست و قدرت او در علم و قرآن را مى دانستند و گویى قضا و قدر او را در زمان مناسب به سوى ما روانه كرده بود اهل بلاد گروهى را با عنوان (اصفون المطاعنه) براى حفظ قرآن، تشكیل دادند بنابراین استاد، علو م قرآن و قرائات را آموزش مى داد و قرآن كریم را تحفیظ مى نمود، من به آنجا رفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور كردم و متن شاطبیه كه متنى مخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ كردم."
پس از این كه استاد عبدالباسط به سن 12 سالگى رسید از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به كمك استاد سلیم ـ كه از عبدالباسط به هر جا كه مى رفت تعریف، مي كرد ـ دعوتهایى به سوى او روانه شد، چرا كه گواهى استاد سلیم نقطه اطمینان همه مردم بود.


استاد در سال1950 در محفلي حضور يافت كه در آن جمعى از بزرگان و مشاهیر قاریان مانند استاد عبدالفتاح الشعشاعى، استاد مصطفى اسماعیل، استاد عبدالعظیم زاهر و استاد ابوالعینین شُعیشَع و غیر ایشان ازنخستین قرّاء رادیو بودند… پس از گذشت نیمى از شب یكي ازنزدیكان عبدالباسط از مسئولین مجلس اجازه خواست تا این جوان با استعداد،10 دقیقه اى را به تلاوت بپردازد، او اجازه داد و قارى جوان از سوره احزاب در میان جمعیتى با این كثرت شروع كرد… سكوت همه جاى مسجد را فرا گرفت و همه دیده ها به این قارى كوچك جلب شد كه با جرأت در جایگاه قاریان بزرگ نشسته است… اما سكوت دقائقى بیش طول نكشید و تبدیل به فریادهایى شد كه مسجد را ميلرزاند،(الله اكبر)،(ربنا یفتح علیك)… كه این فریادها مستقیماً از دل برمى خواست، و به جاى10 دقیقه قرائت به یك ساعت و نیم ادامه پیدا كرد، حضّار تصور مى كردند كه ستونها و دیوارهاى مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گویى كه صداى سنگها را مى شنیدند كه تنزیه و تسبیح مى گفتند.

معرفى عبدالباسط به رادیو

با پایان یافتن سال 1951 استاد ضباع از عبدالباسط خواست تا براى قرائت در رادیو اقدام كند ولى عبدالباسط با توجه به ارتباطش با مردم صَعید و نیز به جهت این كه رادیو یك برنامه خاص و منظمى را مى طلبد مایل بود كه این قضیه را به آینده واگذار كند امّا از آنجا كه خواست و برنامه هاى الهى ما فوق همه اراده ها و برنامه ها است استاد ضباع نوارى را كه عبدالباسط قبلا خوانده بود، و بسیار اعجاب برانگیز هم بود، به هیئت داوران رادیو داد و همگان از اداء قوى و صوت عالى او تعجب كردند … و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط به رادیو راه یافت تا یكى از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد، با ملحق شدن او به رادیو اقبال مردم براى خرید گیرنده هاى رادیویى زیاد شد و در اكثر خانه ها گسترش یافت و هر كس در یك روستا یا یك منطقه رادیویى داشت، صداى آن را بلند مى كرد تا همسایگان هم صداى او را بشنوند بالاخص در روزهاى شنبه مضافاً به این كه محافل خارجى او هم مستقیم بر امواج رادیو پخش مى شد.

دیدار از كشورها

از سال 1952 در ماه مبارك رمضان و یا غیر رمضان مسافرتهاى او به دورترین نقاط عالم شروع شد، حتى بعضى از دعوتهایى كه از او مى شد به مناسبت برگزارى یك محفل نبود بلكه از او دعوت مى شد تا در آن كشور حضور داشته باشد و هنگامى كه سوال مى شد به چه مناسبتى از استاد دعوت كرده اید؟ مى گفتند: كه محفل به خاطر ایشان برگزار شده است چرا كه هنگامى كه استاد در یك محفلى حضور دارد فضائى از سُرور و شادى در آن مكان حاكم مى گردد … این قضیه از استقبال كشورهاى مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهاى رسمى و دولتى و یا مردمى معلوم مى شود … رئیس جمهور كشور پاكستان در فرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات كرده و با او مصافحه نمود، در جاكارتا در كشور اندونزى در بزرگترین مساجد آنجا به تلاوت قرآن كریم پرداخت در حالى كه هر گوشه مسجد از حاضرین پر شده بود و جمعیت با مسافت یك كیلومترمربع به خارج مسجد كشیده شده بود و در میدانِ مقابل مسجد بیش از250 هزار مسلمان تا صبح در حالى كه سر پا ایستاده بودند به صداى او گوش مى داند… از میان كشورهائى كه عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او به مسافرت به كشورهاى عربى و اسلامى بسنده نكرد، بلكه شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پیمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پیدا كند… ازمشهورترین مساجدى كه در آن به تلاوت پرداخته است، مسجدالحرام در مكه، مسجد نبوى(ص) در مدینه منوره، مسجد الاقصى در قدس، مسجد ابراهیمى(ع) در فلسطین و مسجد اَموى در دمشق و مساجد مشهورآسیا، آفریقا، ایالات متحده، فرانسه، لندن، هند و اكثر كشورهاى جهان بوده است هیچ روزنامه رسمى و یا غیر رسمى از عكس و نوشته هایى كه بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدیر و احترام است، خالى نیست.

بیمارى و وفات

مرض قند در او شدت گرفت، اما او با تناول غذاها و نوشیدنى هاى مختلف با این بیمارى به مبارزه ميپرداخت، ولى با اضافه شدن التهاب كبدى، دیگر توان مقاومت در برابر این دو مرض را نداشت، او را به بیمارستان دكتر بدران در جیزه بردند، اما اطباء به او توصیه كردند كه براى معالجه به لندن برود، او به آنجا رفت اما پس از اقامت یك هفته اى در آنجا از پسرش ابن طارق كه همراه او بود خواست كه او را به مصر برگرداند و گویى كه احساس كرده بود كه روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوند نزدیك شده و براستى زندگى جز ساعتى نیست كه به زودى مى گذرد، روز وفات او به مَثابه صاعقه اى بود كه بر قلوب میلیونها مسلمان در هر مكانى از دنیا وارد آمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصیت او با تمام اختلاف زبان و … جنازه او را تشییع كردند، در این تشییع همه سفراء كشورهاى جهان به نیابت مردمشان حضور داشتند، و چون عبدالباسط سبب پیوند و علاقه در بین بسیارى از مردم در كشورهاى مختلف بود روز30 فوریه در هر سال روز تكریم از این قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمین به روز30/11/1988 در یاد داشته باشند؛ روزى كه او از میان ما رفت و از زندگى این دنیا به زندگى جاودانى پیوست.

 

زندگینامه خود نوشت استاد عبدالباسط

زندگینامه

متن حاضر گزیده ویرایش شده ای از یك مصاحبه با استاد عبدالباسط می باشد، كه به صورت زندگینامه خود نوشت تنظیم شده است.
من" عبدالباسط محمد عبدالصمد" از قریه ارمنت كه حالا مبدل به شهر شده از توابع استان قنا در جنوب مصراست؛ فاصله ارمنت با قاهره تقریباً 700 كیلومترمی باشد. من در سال 1349 هجری قمری،( 1307 هجری شمسی) به دنیا آمدم .
در ده سالگی قرآن را حفظ نمودم. عاشق قرآن بودم و از خدا آرزو می كردم كه یك قاری مشهور بشوم. من برای شنیدن قرآن، مسافت زیادی را پیاده طی می كردم؛ چون در آن زمان در خانه ها رادیو وجود نداشت و فقط قهوه خانه ها رادیو داشتند.
شیخ رفعت و شیخ شعشاعی- دو نفری كه در آن زمان مشهور بودند- در رادیو قرائت قرآن داشتند. شیخ رفعت دو بار در هفته روزهای دوشنبه و جمعه تلاوت داشت. و ما سه كیلومتر راه را پیاده طی می كردیم تا به صدای شیخ رفعت گوش بسپاریم و برای استفاده از سایر قاریان در جلسات شبانه قرآن شركت می كردیم . من در مكتبخانه های همان روستا قرآن را حفظ كردم . در آن زمان هنوز روستای ما مبدل به شهر نشده بود.
من به پدرم گفتم كه می خواهم علم قرائات را فرا گیرم و قاری مشهور بشوم. پدرم مرا تشویق كرد. اما برادران بزرگترم به دانشگاه الأزهر رفتند و در علوم دیگری تحصیل كردند.
پدرم می خواست مرا به " طنطا" كه ناحیه ای مشهور در علوم قرائات و تعلیم علوم قرآنی بود ببرد، اما شیخی از ناحیه شمال به روستای ما آمد و برای تعلیم علوم قرآنی و قرائات، مردم از او استقبال كردند، كه من هم نزد او رفتم و قرائات سبع را یاد گرفتم. او احساس می كرد كه من علاقمند هستم و توانایی دارم كه قرائات سبع را یاد بگیرم، پس مرا در این امر تشویق می كرد . او قصد آموزش ده قرائت را داشت اما من به فراگیری هفت قرائت قانع بودم . معلم مرا با خود در جلسات شبانه قرآن همراه می برد و تقریباً مرا مثل فرزند خود حساب می كرد.
من قرآن را در ده سالگی و قرائات سبعه را در 12 سالگی و عشره را در 14 سالگی، یعنی همه قرائت های دهگانه را- الحمدلله- آموختم .
ما علاوه بر حفظ قرآن، در كتاب ها معانی را هم فرا می گرفتیم. چون علم به معانی در رعایت وقف و دیگر قواعد لازم است.
گرچه در مصر دانشكده قرائات قرآنی ایجاد شده ولی هنوز هم چند مكتبخانه در مصر موجود است ولی مسئولین دوباره تشویق شده اند تا مكتبخانه ها به وضع سابق خود برگردد.
البته مدرسه قرائات هم هست ولی این مخصوص كسانی است كه قرآن را حفظ كرده اند و می خواهند قرائت ها را بیاموزند و این مدرسه وابسته دانشكده زبان ادبیات و عرب به دانشگاه الأزهر است. و قرائت های هفتگانه، دهگانه، چهارده گانه، قواعد قرآن و زبان عربی و به طور كلی علوم قرآنی و علوم وابسته به آن در آنجا تدریس می شود.
من تمام وقت خود را صرف قرآن كرده ام و تمام زندگی ام صرف تعلیم قرآن و جلسات دینی شده است. گرایش من بیشتر به قرائت قرآن و برگزاری لیالی قرآنی و دعوت های شخصی از كشورهای اسلامی و ضبط رادیویی و تلویزیونی و... است.
هنگامی كه 19 سال داشتم در سال 1951 برای اولین بار به قاهره رفتم. و حافظ قرآن بودم و در منطقه"صعید" شهرتی داشتم. به مناسبت میلاد پیامبر جشنی برپا بود. بعضی ها مرا می شناختند و تمایل داشتند من در بعضی از این مناسبت ها قرآن بخوانم. اما من به علت غربت، و حضور قاریان معروف تردید داشتم. یكی از علما كه مرا می شناخت از من درخواست كرد كه ده دقیقه قرآن بخوانم. من پذیرفتم كه ده دقیقه قرآن بخوانم اما یك ساعت و نیم طول كشید. سبحان الله . توفیقی از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعیت، مرتباً از من می خواستند كه باز هم بیشتر بخوانم و من همچنان تلاوت می كردم .

روز بعد باز از من خواستند بخوانم و من هم حاضر شدم. بعضی از مسئولین هم بودند كه البته آنها را نمی شناختم. مرا خواستند و گفتند:" اهل كجا هستی"؟
گفتم:" اهل صعید هستم، از روستایی به نام ارمنت."
به من گفتند:" چرا به رادیو نمی آیی شهرت پیدا كنی؟"
گفتم:" من در صعید مشهور هستم."
گفتند:" به جای آن كه در یك منطقه مشهور باشی، در همه دنیا شهرت پیدا می كنی."
گفتم كه باید با دیگران و از جمله پدر مشورت كنم.
به من گفتند: لازم نیست، توكل بر خدا كن و به رادیو بیا. من نیز چون حس كردم كه پیشرفتی برای من در این كار هست، پذیرفتم . در آن زمان، شیخ الضباع مسئول جلسات قرآنی بود و كتاب هایی در زمینه قرائات و علوم قرآنی نوشته بود، او در علوم قرآنی و قرائت ها مرجع به حساب می آمد. شیخ پس از این كه متوجه شد قرائات سبع را حفظ هستم؛ به من تبریك گفت و وعده داد كه اوقاتی برای قرائت قرآن در رادیو برایم مشخص كند.
از آن پس هر یك ماه یا هر یك ماه و نیم یك بار، در رادیو تلاوت داشتم . نماز صبح را كه می خواندم بیرون می شدم و پیاده تا رادیو كه در خیابان علوی بود می رفتم و ساعت 5/6 تا 7 صبح تلاوت قرآن داشتم.

در سال 52 بود كه به حج مشرف شدم و برای اولین بار بود كه در همین كشور تلاوت قرآن من روی نوار ضبط شد. البته در تلاوت از برخی قاریان از جمله شیخ مصطفی اسماعیل، مرحوم شیخ شعشاعی و شیخ رفعت نیز تاثیر داشته ام . این یك قاعده است كه هرگاه قرآن از دل خوانده شود، بر دل هم می نشیند و در خود خواننده هم تأثیر می گذارد. من روش خاصی در قرائت قرآن داشتم كه از كسی هم اكتساب نكرده بودم. كه البته شنیده ام این روش، هم اكنون در مصر، و در سایر كشورها، حتی در مالزی و اندونزی و جاهای دیگر دارای مقلدان فراوانی شده است. من خوشحالم كه كسی از روش من تقلید می كند ولی در عین حال تقلید را تشویق و تأیید نمی كنم، چون عمر تقلید كوتاه است.
و شخص تقلید كننده از تقلید سایر قاریان خسته خواهد شد. لازم است انسان برای آن كه بتواند كار قرائت قرآن را ادامه بدهد، شیوه ای برای خود انتخاب كند.
از طرف دیگر صدا، یك موهبت است و میكروفون، تنها ابزاری است كه صدا را نیرومند می كند و آن را به جاهای دور دست و به گوش شنوندگان بیشتر می رساند، اما صدا باز هم فی نفسه باید زیبا باشد و دارای ارزش خاص خودش.
قاری قرآن می تواند هم داخل یك استودیو به تلاوت بپردازد هم در برابر شنوندگان. بعضی اوقات كه انسان دچار حالت معنوی خاصی می شود ممكن است كه یك ساعتی، ساعت تجلی باشد. گاهی اوقات انسان منسجم است. در آن ساعات، فیوضات الهی وجود دارد. در این اوقات ممكن است در استودیو بخواند و بهتر از هنگامی كه مردم حضور دارند، بشود. در بعضی اوقات برعكس، حضور مردم برای او بهتر است. بنابراین، بستگی به حالت قاری دارد. ساعاتی وجود دارد كه همراه با معنویت است: فرشتگان نازل می شوند و همراه با فیوضات الهی است، گاهی انسان در مسجد تلاوت می كند و احساس می كند كه یك فضای نورانی بر آنجا حاكم است. من خودم یك بار در روضه شریف نبوی قرآن می خواندم، اصلاً احساس خستگی نكردم.
در آن زمان، مرحوم ملك محمد پنجم، پادشاه مغرب بود و من در آن سفر همراه او بودم. بعد از پایان قرائت قرآن، احمد بنّانی كه از مقامات بلندپایه دربار مغرب بود، آمد و گفت: اعلیحضرت پادشاه از شما می خواهد كه به مغرب بیایید و در آنجا اقامت دائمی داشته باشید و هر چه بخواهید برایتان فراهم می كنند.

من در آنجا سوره مزمل را تلاوت می كردم و حالت عجیبی داشتم. گویا در بهشت قرآن می خواندم. به یاد حدیث پیامبر بودم كه فرمود:" بین محراب و منبر من بوستانی از باغ های بهشت است."
این مسئله را انسان باید به خدا بسپارد، بعضی اوقات هست كه انسان به آن توجه ندارد و می فهمد كه فیوضات الهی و معنویت عجیبی در آنجا به داد او می رسد و بعضی اوقات تصمیم می گیرد كه به بهترین وجه بخواند اما بر خلاف تصورش، موفق نمی شود.
قرائت قرآن در روزها و شب های ماه رمضان، دارای حالات دیگری است.

رمضان، دارای زیبایی خاصی است. قرآن در ماه رمضان نازل شده و در آن ماه همواره قرائت می گردد، لذا انسان از قرائت قرآن در ماه رمضان بیشتر لذت می برد تا در اوقات دیگر. البته تحسین قاری، توسط شنوندگان هم موثر است كه البته من الفاظی را كه خارج از حد باشد نمی پسندم.
"الله الله" گفتن با صدای ملایم مقبول است و اشكالی ندارد، اما صداهایی كه بیش از حدّ باشد و همچنین در جای خود به كار نرود، شایسته نیست. مثلاً تحسین در بعضی آیات خوب است. اما تحسین در آیاتی كه مربوط به عذاب است خیلی خوب نیست.
در آیاتی كه ذكر بهشت و نعمتی می شود، تحسین خوب است اما در بعضی جاها حتی معنای آیه قرآنی را نمی فهمند و فریاد می كشند: الله . این از نظر من تحسین نیست. علاوه بر این، من هرگز بلندتر بودن صدای شنوندگان را نسبت به قاری درست نمی دانم و یك محفل آرام را برای قرائت قرآن بهتر می دانم. اگر آرامش باشد بهتر از سر و صداست.
نحوه قرائت قرآن را، هم به صورت ترتیل، هم به صورت تحقیق می پسندم. بعضی ها ترتیل را و برخی دیگر تحقیق را می پسندند و این به عهده انسان است كه گوش دادن به كدام طریق را بپسندند.
فرق بین آن دو در اینست كه:
ترتیل، قرائت سریع است، یعنی به حَدی كه آهنگین نیست.
تحقیق، قرائت آهنگین است كه با صدای خوش و زیبا خوانده می شود.
گفته می شود كه قرائت دارای نت و آهنگ است و نزدیك به موسیقی است. ولی باید گفت كه: خود صدای خوش فی نفسه موسیقی است.
می گویند ابن مسعود در محضر پیامبر قرآن می خواند و پیامبر همواره به او می فرمود: ابن مسعود! برای ما قرآن بخوان. اما در عین حال علاقه داشت كه از دیگران هم قرآن را بشنود.

اصولاً قرآن اگر با صدای نه چندان خوشی هم خوانده شود، فی نفسه باز هم دوست داشتنی است.

سفرهای استاد

من به همه كشورهای عربی سفر نموده ام؛ عرسبتان سعودی (1952)، لبنان، سوریه، مسجدالأقصی، كه من دو سال ماه مبارك رمضان در آنجا بوده ام، عراق، قطر، سودان، پاكستان، هند، سنگال، مالزی و اوگاندا.
در مورد كشورهای عربی، سفر به مسجدالأقصی و احیای ماه مبارك رمضان را در آنجا هیچ گاه فراموش نمی كنم. كه حدودا در سال 1963 بود. تلاوت در آنجا و مسجد الأقصی بعد از نماز عصر بود. من دوست داشتم بعد از نماز عشا باشد. گفتند: نه، اینجا مردم از روستاها به شهر می آیند تا مایحتاج خود را تهیه كنند و نماز عصر را در مسجدالأقصی برگزار می كنند و این، تنها زمانی است كه تعداد زیادی از مردم جمع می شوند. و گفتند شب هم می توان مجدداً آن را پخش كرد. بدین ترتیب بود كه بعد از نماز عصر به مدت تقریباً نیم ساعت یا بیشتر قرآن می خواندیم و شب هم ساعت 9 پخش می شد.
یكی از روزها به وزیر تبلیغات پیشنهاد كردم كه در شب 27 ماه مبارك رمضان، كشورهای عربی هم ملحق شوند و تلاوت قرآن در مسجدالأقصی، در آن كشورها هم پخش شود. در آن شب در اكثر كشورهای عربی، قرآن از رادیوها پخش شد و واقعاً شب پربركتی بود، تلاوت موفقی بود و جمعیت فراوانی جمع شده بود.

یك بار هم سفری به پاكستان داشتم. كسی مرا دعوت كرده بود و میهمان جمعیتی به نام" جمعیت إقرأ" بودم. 9 روز در مراكز پاكستان بودم. هر شب در یكی از شهرها و استان های پاكستان به تلاوت قرآن مشغول بودم. در هر شهر قرآن می خواندیم و با قطار باز می گشتیم. یعنی در همان قطار استراحت می كردیم و غذا می خوردیم و به سفر خود ادامه می دادیم. 9 روز گذشت تا دوباره به كراچی برگشتم. این سفر هم از سفرهای فراموش نشدنی بود. در حقیقت مردم پاكستان خیلی متدین هستند و در مراسم آنها صدها هزار نفر حضور پیدا می كنند. در داخل شهرها همه وسایل نقلیه، مسلمین را برای استماع قرائت قرآن به مقصد می رسانند.

احساس می كردیم كه یك حركت غیرعادی وجود دارد، به خصوص هنگامی كه مجلس قرائت قرآن برگزار می شد. و این خودش خیلی مهم است. در آنجا مساجد ظرفیت این جمعیت كثیر را ندارند و لذا آنها دوست دارند در میادین به تلاوت قرآن گوش دهند.
وقتی می خواهند از كسی تجلیل كنند فریاد می زنند: "زنده باد، زنده باد" كه نمی دانم برای تجلیل و تكریم است یا درود و سلام. در هر حال آنها دوست دارند كه این جمله را تكرار كنند.
در طول مسافرت هایم به آفریقای جنوبی هم رفتم و به ژوهانسبورگ و دماغه امیدنیك. در آنجا مسلمین فراوانی هستند. خیلی سخت بود چون مسلمین در آنجا اجتماعشان ممنوع است ولی مسلمین آنجا تلاش كردند و از دولت اجازه گرفتند و من رفتم. دو بار هم رفتم. به دماغه امیدنیك هم رفتم.
در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستی هم وجود دارد. به من گفتند: چند آیه تلاوت كنید، و من آیه:" یا ایها الناس إنا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معنی این آیات را نمی دانستند. این آیات بیان می كند كه میان عرب و عجم، سیاه و سفید تفاوتی وجود ندارد.
من به 14 ایالت از ایالات آمریكا كه در آنها مراكز مسلمین وجود داشت سفر كرده ام كه تعداد زیادی از مسلمین در این مراكز هستند. از تفضل خدا، در همه كشورها موفق بودم . در لوس آنجلس 6 نفر پس از شنیدن تلاوت قرآن كریم اسلام آوردند؛ در اوگاندا 92 نفر. در آنجا دو مجلس داشتم: در یكی 72 نفر از آنها و بقیه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتی یك خانم گوینده تلویزیون همراه من بود كه در آخرین روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولی نپذیرفتم . او تقاضا كرد به حج برود. به اوگاندائی ها گفتم اگر اجازه بدهید، بگذارید این خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست كه نامش را تغییر دهد، من نام" آمنه" را برایش انتخاب كردم.
در این سفرها، نه تنها در كشورهای اسلامی و عربی مسلمین نسبت به مسائل قرائت قرآن كریم توجه نشان می دادند؛ بلكه حتی بیگانگان از شنیدن قرآن لذت می بردند و گاه اسلام می آورند. وظیفه ما در برابر این حالت، اعزام هیئت های قاریان قرآن و اشخاص اهل عمل هم است.

من در ماه مبارك رمضان، فقط در كشورهای عربی بودم و سفرهایم به سایر كشورها به مناسبت میلاد پیامبر یا سایر مناسبت ها بوده و ماه مبارك رمضان را در كشورهای غیرعربی نبوده ام.
من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت كنم و در طول روز هرگز از آن بی نیاز نمی شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق می ورزم. قرآن نگهدار من و همه چیز من است. ساعاتی كه صفا و معنویت بر آن حاكم است در قبل از سپیده دم بر من رخ می دهد. " إن قرآن الفجر كان مشهوداً".
در طول روز، حدود یك ساعت و نیم و قبل از طلوع فجر نیز حدود یك ساعت و نیم قرآن می خوانم . به فضل الهی عادت دارم یك ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخیزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت كنم.
انسان باید همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها كند، قرآن هم رهایش می كند. اما اگر انسان عادت كند كه همیشه قرآن را تلاوت كند، هرگز فراموش نمی كند. من حتی جای آیات را می دانم چون از نسخه معینی استفاده می كنم كه اول و آخر آیه و جای آنها در اول و آخر سطور مشخص است. یعنی یك نسخه مشخصی دارم كه در هر صفحه، 15 سطر است و عادت كرده ام كه از روی آن، قرآن را حفظ كنم. در غیر این صورت انسان دچار سردرگمی می شود. یعنی اگر نسخه او غیر از نسخه ای باشد كه از روی آن حفظ كرده است و جای آیات را نداند، دچار مشكل می شود.
در برخی كشورها، مسابقاتی میان قاریان و حافظان قرآن برگزار می شود كه این مسابقات به حفظ قرآن كمك می كند. حتی در مصر در مورد سربازی مقرراتی حاكم است كه دیپلمه ها دو سال به خدمت اعزام می شوند ولی كسانی كه دارای لیسانس یا مدارك دانشگاهی هستند، یك سال به خدمت نظام وظیفه اعزام می شوند. و حافظان قرآن هم مانند دارندگان دانشنامه ها با آنها رفتار می شود. و این كار افراد را به حفظ قرآن تشویق می كند چون آنها را در حد دارندگان دانشنامه ها به حساب می آورند.
البته مهمترین مسئله در حفظ این است كه انسان، قرآن را با توجه به احكام خاصش حفظ كند و این احكام در متون خاصی آمده است كه انسان می تواند آنها را فرا بگیرد و قرآن را با احكامش و به شكل صحیحش بیاموزد.